زندان

مرد زندانی میخندید

شاید به زندانی بودن خویش

و شاید به آزادی من

راستی

زندان کدام سوی میله هاست؟!!!

/ 10 نظر / 32 بازدید
فرانسیس

سلام ، وسط امتحانات سوال هاي سخت سخت ميپرسي . چه كسي ميداند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

moein

salam aziz matlabet ghashangh bood.man be tabadole link ba shoma dooste aziz alaghe mandam age movafeghiu mano ba esme zir link kon baed behem khabar bede ba che esmi linket konam اهداف بشریت .... ba tashakor

فرانسیس

خب منهم همينو ميگم همه وسط امتحاناتيم ، خدارا شكر كه اين ترم هم گذشت . حالا زنداني كيه ؟ لسان الغيب خافظ : چگونه طوف كنم در فضاي عالم قدس كه در سرا چه تركيب تخته بند تنم . قيصر عزيز : عالم همه هر چند كه زندان من و توست از اين همه آزادم و زنداني خويشم به گمانم بسته به اينه كه از چه زاويه و ديدي تماشا كني : با صد هزار جلوه برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم ترا

امیلی

شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند.

پرستنده

مثل اینکه سر سیاه زمستونی وبلاگ من از شما فعال تره!

مريم

عالى و قابل تامل بهم سر بزنيد

حدیثه

آری به آزادی من میخندد!!مرد زندانی! زندان کدام سوی میله هاست؟ مرد زندانی خوب میداند از او بپرس!! من فقط میدانمکه زندانی ترسم !من روزی هزار بار میمیرم!! به من بخند حق داری! میدانم !! حق داری اما نخواه که بر ترسم غلبه کنم که نمی توانم!من با ترس زاده شدم با ترس زندگی کردم و شاید با ترس بمیرم! آری شاید با ترس بمیرم چون ترس تنها دوست من است!!که هرگز رهایم نمیکند! اما همیشه حسرت شجاعت تو را خوردم! چه زیبا میخندی! تمام قلبم میلرزد! سرم تهی میشود و پر میشود از سنگینی! تمام سعی م این است که چشمانت را نبینم،خجالت میکشم! نه از تو که از خودم!.... خودم! همیشه طوری با من رفتار میکند که انگار به سختی تحملم میکند! که ای کاش من نبودم!.. راستی چقدر خوب بود اگر نبودم! اگر مجبور به تحمل اینهمه حقارت نبودم!!!! افسوس.... !

حدیثه

آری به آزادی من!! میخندد!!مرد زندانی! زندان کدام سوی میله هاست؟؟؟؟ مرد زندانی خوب میداند از او بپرس!! من فقط میدانم که زندانیه ترسم !من روزی هزار بار میمیرم!! به من بخند!! حق داری! میدانم حق داری! اما نخواه که بر ترسم غلبه کنم! که نمی توانم!من با ترس زاده شدم با ترس زندگی کردم و شاید با ترس بمیرم! آری شاید با ترس بمیرم چون ترس تنها دوست من است!!که هرگز رهایم نمیکند! اما همیشه حسرت شجاعت تو را خوردم! چه زیبا میخندی! تمام قلبم میلرزد! سرم تهی میشود و پر میشود از سنگینی! تمام سعی م این است که چشمانت را نبینم،خجالت میکشم!! نه از تو که از خودم!.... خودم! همیشه طوری با من رفتار میکند که انگار به سختی تحملم میکند! که ای کاش من نبودم!.. راستی چقدر خوب بود اگر نبودم! اگر مجبور به تحمل اینهمه حقارت نبودم!!!! افسوس.... !